



بمان برای من بمان دو چشمت آسمان من
ببين ترانه ي وفا نشسته بر لبان من
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
بيا كه با تو زنده ام اميد و آرزوي من
ببين كه بي تو خسته ام بيابيا به سوي من
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
بمان براي من بمان اميد دلنواز من
بگو به من بگو به من چرا تو خسته اي ز من
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر
در انتظار ديدنت به دشت غم نشسته ام
رها مكن دل مرا بيا كه دل شكسته ام
بيا كه جز تو بي وفا ندارم آرزو به سر
سفر مكن بيا مرا به شهر آرزو ببر

امان از اين دلم

چيكار كنم اين دلمو!
چقدر بي تابي ميكنه اين دلم
پس تو كجايي گلم

بدون هیچ حرفی
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد